پايان غم انگيز مهاجرت
اخراج اجباري مهاجرين افغاني از ايران، يكي از موضوعات مطرح روز در رسانه هاي خبري مي باشد. اخيراً كشور ايران طرح اخراج مهاجرين افغاني را كه به گفته آنان به گونه غير مجاز در آنجا حضور دارند، روي دست گرفته و با شدت هرچه تمام آنرا دنبال مي نمايد.
وزير داخله ايران اعلام كرده است كه بيش از پنجاه هزار مهاجر را جمعاً آوري نموده اند كه در حدود 35 هزار تن آنان رسماً از ايران اخراج و در ولايات همجوار كشور ايران در افغانستان بسر مي برند.
مصطفي پورمحمدي وزير داخله ايران ضمن آنكه انتقادهاي خارجي بر اين اقدام را رد كرده است مي گويد؛ 15 هزار نفر ديگر نيز خود را در قالب اين طرح معرفي نموده و آماده بازگشت به افغانستان هستند. همچنين در اعلاميه اي كه از سوي وزارت داخله ايران اخيراً به نشر رسيده با بيان اين مطلب كه اتباع غير مجاز افغاني بدون در دست داشتن هيچ گونه مدرك و از راه هاي غير قانوني وارد ايران شده آمده است؛ هر كشوري درمورد اتباع غير مجاز كشورهاي بيگانه كه تبعات گوناگون سياسي، اجتماعي، امنيتي و اقتصادي دارند حق دارد حساسيت نشان دهد.
با وجود آنكه مقامات ايراني از رعايت حقوق انساني و برخورد محترمانه با مهاجرين افغاني خبر مي دهد اما اظهارات و شكايات مهاجرين تازه برگشته از ايران عكس اين ادعاي ايراني ها را ثابت مي نمايد.
عيد محمد كه خود را مسكونه ولايت ميدان معرفي مي نمايد و تازه از ايران اخراج گرديده است قصه تلخ سفر به ايران و اخراج خود را چنين شرح مي دهد: براي اينكه مخارج عيالم را تهيه كرده باشم، به نسبت نبود كار در افغانستان حدود 8 ماه پيش به ايران رفتم و تقريباً 3 ماه بود كه كار پيدا كرده بودم؛ اما از بخت بد كه ايراني ها تصميم به اخراج مهاجرين گرفتند. و من هم يكي از كساني هستم كه از سر كار گرفته شده اخراج گرديدم.
از وي مي پرسم در جريان اخراج شما از ايران، تا رسيدن در مرز افغانستان برخورد ايراني ها با شما چه گونه بود؟
او مي گويد برخوردي كه پوليس ايران با مهاجرين افغاني مي نمايد شايسته شأن يك انسان نيست. تا دلشان مي خواهند دشنام مي دهند، لت و كوب مي كنند، زخم زبان مي زنند، آنقدر تحقير و توهين مي كنند كه فكر مي كنيد به چنگ دشمن قسم خورده تان افتاده ايد.
اخيراً كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان در مورد نحوه اخراج مهاجرين و برخورد پوليس ايران با آنان ابراز نگراني كرده است.
نادر نادري سخنگوي كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان، طرح اخراج مهاجرين از ايران را فشار مضاعف بر دولت افغانستان دانسته و در مورد نحوه برخورد با مهاجرين نيز مشخصاً در مورد چند كارگر افغاني اشاره مي كند كه توسط پوليس ايران از آپارتمان به زمين پرتاب شده و يك تن آنان در شفاخانه هرات جان مي سپارد.
خير محمد كه خود را باشنده ولايت دايكندي معرفي مي كند و در يكي از هوتل هاي كوته سنگي با آنكه حتي پول نان شبش را ندارد، مدت يكهفته است كه در كابل به سر مي برد. از او در مورد چگونگي اخراجش از ايران پرسيدم چنين توضيح داد: روز از ترس اينكه مبادا به دست پوليس بيفتيم پنهان مي شديم و شب مي رفتيم سركار، ساعت 1 بجه شب بود كه پوليس به سراغ ما آمده و بدون آنكه فرصت پوشيدن كفش را بما بدهد سوار موتر نموده به اردوگاه عسكر آباد منتقل نمودند. مدت دو شبانه روز به دليل اينكه پول كرايه موتر را نداشتيم تا به آنها بدهيم در اردوگاه مانديم. از او پرسيدم با شما چگونه برخورد نمودند؟ در جوابم گفت: برخورد كاملاً وحشيانه، بعد كف پايش را به من نشان مي دهد كه پر از آبله است و مي گويد از همانجا كه مرا بار زده اند تا هرات با پاي برهنه آمدم حتي اجازه اينكه كفشم را بپوشم به من ندادند.
مشكل ديگري كه اين مهاجرين با آن رو به رو بوده اند اين است كه تا زماني وارد افغانستان نشده اند، در اردوگاه و يا توقيفخانه هاي ايران به سر مي برند، از نظر غذا، آب آشاميدني و نيازهاي اولية ديگر با مشكل جدي رو به رو مي باشند، يا به آنها آب و نان نمي دهند و يا هم اگر مي دهند در حدي كم است كه در 24 ساعت فقط يكبار آنقدر آب و نان مي دهند كه جوابگوي تشنگي و گرسنگي آنان نيست.
از سوي ديگر بنا به اظهارات بعضي از عودت كنندگان در اطاقي كه گنجايش 100 نفر را داشته باشند دو تا سه صد نفر را در آنجا جاه مي دهند، كه از اين جهت نيز مهاجرين برگشت كننده شكايت دارند.
سيد اسحاق يكتن از كساني كه مدت يكهفته پيش از ايران رد مرز گرديده مي گويد: ما به تعداد 5 نفر بوديم كه در سمنان ايران از سر كار ما را گرفتند و حتي اجازه آنكه لباس كارمانرا تبديل نماييم هم به ما ندادند. در 24 ساعت كه تحت بازداشت بوديم اجازه رفتن به دستشويي هم نداشتيم، آب و نان هم نمي دادند. بعد از آنكه آوردند اردوگاه در دو تا سالون كه شايد در حدود هزار نفر جا مي شد 2500 نفر را در حالي جاي كرده بودند كه هيچ كس نمي توانست به زمين بنشيند و از طرف ديگر نمي گذاشتند در و پنجره سالون ها باز باشد.
از او مي پرسم با در نظرداشت برخوردي كه ايراني ها با شما كردند و مشكلاتي كه شما در هردو طرف مرز با آنها مواجه بوده ايد از دولت افغانستان درين راستا چه تقاضا داريد؟ مثل اينكه كسي دست روي درد او گذاشته باشد، حرفش را از سر گرفته و چنين مي گويد: در همان سالون كه حدود 2500 نفر را جا داده بودند، براي اينكه در و پنجره آن بسته بود و فضاي بسته سالون نزديك بود همه را خفه نمايد، ما مجبور به آن شديم تا پنجره ها را از درون بشكنيم تا جان خود را نجات داده باشيم. در اثر شكستن در و پنجره و سر و صدايي كه از جمع مهاجرين برخواست، سربازان ايراني اقدام به پاشيدن گاز نمودند كه در نتيجه دو تن از مهاجرين در همانجا به اثر پاشيدن گاز جان سپردند. و علاوه بر آنكه به ما دشنام مي دادند مورد لت و كوب نيز قرار گرفتيم. وي هردو آستينش را بالا مي زند و زخم هاي دستانش را به من نشان مي دهد. با ديدن زخم هاي دست او به ياد حكومت طالبان در افغانستان مي افتم كه زماني با «كيبل» حكم خدا را پياده مي كردند.